آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من
جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من
قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو
میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من
یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من
دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو
می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من
من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو
تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شکایته فقط به خاطر تو
میگیری از من فاصله فقط به خاطر من
دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو
تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز میکنی برای من قفط به خاطر من
من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو
نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من
دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من
می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من
من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من
یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من
منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو
آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو
خودت هم می دونی همه را دروغ گفتم فقط بخاطر تو






برچسبها:
گریه عشق
وقتي که گريه ام ميگيره دلم ميگه مبارکه
قدر اشکهاتو بدون هنوز چشات بي کلکه
وقتي که گريه ام ميگيره يه آسمون باروني ام
اما به کي بگم خدا من تو خودم زندوني ام
سرمو بالا مي گيرم کسي جوابم نميده
خيلي شب هاست يه رهگذربه گريهام نخنديده
يه روزو روزگاريه منو يه دنيا بي کسي
شدم يه مشت خاطره يه کوره ي دلواپسي
مي خوام تلافي نکنم حرمت دل رو ميشکنم
دارن به جرم ساده گيم چوب حراجم مي زنن
تو اين ولايت غريب دل مرده ها عزيز ترن
قحطي عشق عاشقاست قلب هاي سنگي مي خرن







برچسبها:
پژمرده و شکسته ام و کسی در کنار نیست
این عادت زمستان است و نه بهار نیست
بعد از تو این زیباترین معشوق عالم
در چشم های من کسی جز تو نگار نیست
این سرنوشت شوم تو را به تاراج می برد
در دام عشق من کسی جز تو شکار نیست


حالا بیا و بیا و بمان ای نازنین
در بازی زمانه کسی جز تو کا یار نیست
حالا بیا و گوش کن این ترانه را
این بیت های شعر من است و شعار نیست






برچسبها:
نمیدونم کدوم لحظه دل دیونه مو دزدید؟
چطور شد بی صدا اومد؟ چطور اسم شبو فهمید؟
کجای قصه پیدا شد؟ شاید هم آرزوش بودم !
میپرسم دائم از چشمام چه شد که روبروش بودم؟
چه شبهایی تو رویاهام کنارت گریه می کردم
تو آغوشم که میخوابی فراموشم میشه دردم
اتاقم بی حضور تو مث یک قبر تاریکه
بدون تو چقد سخته چقد این کوچه باریکه
شریک شوق بیداری دلیل شب نخوابی ها
باید فکر اساسی کرد برای این خرابی ها






برچسبها:
من این روز ها یه حال دیگه ای دارم
همیشه هیچ وقت اینطور نبودم
همیشه نیمه خالی رو می دیدم
به فکر نیمه های پر نبودم
همیشه فکر می کردم زمین پسته
خدا رو سویه قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود
یکی در زد خدا رفتو درو وا کرد
من این روزا یه حال دیگه ایی دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه
خدا با ما نشسته چای می نوشه
ملخ افتاده توی خرمن گندم
منم مثل همه از کار بی کارم
به جای داس شونه تویه دستامه
فقط به فکر گندم زار موهاتم
اگه بارون به شیشه مشت می کوبه
بیا اینجا بشین کنار این کرسی
خدا با دست من دستاتو میگیره تو
از چشم خدا حالم رو می پرسی
نه اینکه بی خیال مزرعه باشم
دیگه باد پاییزی نمی ترسم
نگو این آسیاب از پایه ویرون شد
خدا با ماست از چیزی نمی ترسم
من این روزا یه حال دیگه ایی دارم
جهان من لباس تازه می پوشه
منو تو دیگه تنها نیستیم چونکه
خدا با ما نشسته چای می نوشه






برچسبها:
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن |
|
چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن |
باده خاص خوردهای نقل خلاص خوردهای | بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن | |
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو | خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن | |
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی | بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن | |
من همگی تراستم مست می وفاستم | با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن | |
ای دل پاره پارهام دیدن او است چارهام | او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن | |
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو | گر نه سماع بارهای دست به نای جان مکن | |
نفخ نفخت کردهای در همه دردمیدهای | چون دم توست جان نی بینی ما فغان مکن | |
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد | ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن | |
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو | گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن | |
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو | کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن | |
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا | گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن | |
باده بپوش مات شو جمله تن حیات شو |
باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن |
|
باده عام از برون باده عارف از درون | بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن | |
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو | چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن |






برچسبها:
تو مرا می جویی؟!!!!!
من همانم شبنم شفاف بر آن تن نازک برگم!!!!
و که شاید...
گل سنگی باشم لب این تالاب!!!
یا مثال مرغی پرگشوده در باد....
روح من در کالبد امواج است...
من صدای بارانم...
و در این جنگل تن سبز بی تکرار...
هر صبح میخروشم از کوه...
هرچه هستم
با تو
چون نسیم آزادم...
هیزم اگر نیست
مرا باکی نیست...
من ز عشق تو تنم سوزان است...
دیده بگشا...
دیده ام دیده توست...
با تو این منظره را می نگرم...






برچسبها:
نکـند موسـم سـفر باشد ساربان خفته، بی خبر باشد
بـوی بـاران تـازه می آید نکند بوی چـشـم تـر باشد
سخنی از وفا شنیده نشد نکند گـوش خـلق کـر باشد
نکند عشق در برابر عقل دسـت ، از پـا دراز تر باشد
نکند در قلمـرو احـساس کاسـه از آش داغ تـر باشد
نکند پرده چون فـرو افـتد داسـتان ، داسـتان زر باشد
زیراین نیم کاسه های قشنگ نکـند کاسـه ی دگـر باشد
دخـتر گلـفـروش مـا نکـند یـار لات سـر گـذر باشد
نکند قـصه ی گل و بلبل هـمه پـایینـتر از کمر باشد
نکند آنکه درسِ دین می داد از خدا ، پاک بی خبر باشد
این زمین روی شاخِ گاوی بود نکند روی گـوشِ خـر باشد
همچو دروازه بود یک گوشش نکـند دیـگریـش ، در باشـد
نکند خطبه های قطره ی آب در دلِ سنـگ، بی اثـر باشد
نکـند گـفـته هـای آیـیـــنه از دهـانــش بـزرگـتر باشـد
ایستادن چو سرو در این باغ نکـند پاسـخـش تـبر باشـد
نکـند نان به نرخِ روز شـود چامه کبریتِ بی خطر باشد
نورِ « کیوان » در آسمانِ شب
نکـند پـوچ و بـی ثـمر باشـد






برچسبها:
.: Weblog Themes By Pichak :.